|
|
|
|
|
خاطراتي از كودكی امام خميني(ره) در خمین +عكس
وقايع، خاطرات، سرگرميها و بازيهاي امام خميني (ره) در دوران كودكي ايشان در خمين در مركز اسناد انقلاب منتشر شد.
به گزارش «جهان» مركز اسناد انقلاب اقدام به انتشار بخشي از زندگي حضرات امام خميني در دوران كودكي در خمين كرده است كه در زير به تفصيل آمده است:
سرگرمیها و بازیهای دوره کودکی
![]() هر کودکی به طور طبیعی علاقه و گرایش به بازی و سرگرمیهای متنوع دارد و اصولاً یکی از لوازم رشد فکری و جسمی هر شخص، پرداختن به این امور است. آب و هوای خوب خمین و زیبائیهای خاص فصلهای چهارگانه، به علاوه خانه بزرگ و تو در توی پدری (که برای انواع بازیهای بچگی بسیار مناسب بود) و وجود رودخانه، کوه، صحرا و باغ در نزدیکی آن خانه، امکانی استثنایی برای پرورش جسم و فکر روح الله فراهم آورده بود و او نیز به نیکوترین وجه از آن امتیازات و امکانات بهره جست.
بازیها از خانه شروع شد، او علاقه زیادی به پرش ارتفاع داشت به همین دلیل یکی از سرگرمی هایش پریدن از ایوان بالاخانه به پایین بود. روح الله با بچه های هم سال فامیل و هم محله ای در این کار، مسابقه می گذاشت. اول از ایوان های کوتاه تر شروع کرد و سپس از بالاترین ایوان که نزدیک دو متر ارتفاع دارد .
پرش از مانع، یکی دیگر از بازیها بود؛ بدین صورت که طنابی بین دو چوب عمودی محکم شده در زمین، بسته و از روی طناب می پریدند. یک بار به هنگام پرش از روی طناب، پای روح الله به آن گیر کرد و یکی از چوبها محکم بر روی استخوان ساعد دست راستش سقوط کرد و دستش شکست . مسیح بروجردی نوه امام نقل می كند که روزی همراه امام در حیاط خانه شان در جماران قدم می زدم و امام از خاطرات کودکی خود سخن می گفت. صحبت امام درباره چالاکی و زرنگی آن دوره زندگی خود بود که در این بین بین سیدحسن فرزند حاج احمدآقا (که حدودا ده ساله بود) وارد شد.
امام در حالی که به طرف سیدحسن اشاره می کرد گفت: من به اندازه ایشان بودم، با همین قامت و هیکل، که مثل باد از روی دیوارهای خانه و باغمان می دویدم.
کوه نوردی یک ورزش و سرگرمی بسیار ارزشمند برای روح الله بود و او از زمانی که قدرت بالا رفتن از کوه را پیدا کرد تا زمانی که در خمین اقامت داشت، این ورزش خوب و روح نواز را ترک نگفت. در خمین کوه کوچک و نسبتا کوتاهی وجود دارد که به نام "بوجه" بر وزن "گوجه" معروف است. فاصله این کوه تا بیت پدری روح الله از 1500 متر تجاوز نمی کند و از قدیم الایام تفریحگاه مردم خمین به ویژه در روز سیزده به در بوده است. روح الله در بیشتر ایام سال، همراه با برخی دوستان به قله این کوه صعود می کرد و از آنجا دشت وسیع کمره و شهر کوچک خمین را به تماشا می نشست.
یک بار که روح الله به همراه پسرخاله اش (حسن مستوفی) قصد صعود به قله بوجه را داشتند، حسن از راه شناخته شده و همیشگی بالا رفت و روح الله تصمیم گرفت از بیراه و از مسیری که پرتگاهی در کنار آن قرار داشت حرکت کند. حسن چون از راه اصلی رفته بود زودتر به قله رسید و بر روی صفه یا ایوانی که در سمت جنوب شرقی قله قرار دارد به استراحت نشست. روح الله نیز از سمت پرتگاه خود را به صفه رساند و دستش را به لبه آنجا گرفت، تلاش نمود تا بالا بیاید، اما ناگهان سنگی که زیر پایش بود در رفت و او فریاد زد. حسن فورا به سینه روی صفه دراز کشید، دستهایش را دراز کرد، دستهای روح الله را گرفت و به او کمک کرد تا به زحمت خود را بالا بکشد.
روح الله بعدا که بزرگ تر شد به کوههای دورتر و بلندتری که در اطراف خمین واقع شده اند می رفت یکی از آن کوهها "الوند" و دیگری "انگشت لیس" بود. کوه الوند در جنوب شرقی خمین بوده و 3111 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. کوه انگشت لیس نیز در غرب الوند واقع شده و غار طولانی و زیبایی در جبهه غربی آن قرار دارد. راه قدیمی خمین به گلپایگان از میان ان دو کوه می گذشته است. فاصله این دو کوه تا شهر خمین حدود 15 کیلومتر است و در آن روح الله پیاده و یا احتمالا با اسب به آنجا می رفته است. در دامنه کوه الوند، قلعهء زیبایی به نام "حسن فلک" قرار دارد که امام در یکی از سخنرانیهای خود پس از پیروزی انقلاب از آن چنین یاد کرد: "قلعه حسن فلک را من می دانم کجاست، این نزدیک در کمره است و نزدیک یک کوهی است یک قلعه ای است شاید ده خانوار در آن باشد، بعد این طرف و آن طرفش هم آن وقتها که دیدیم هیچی نبود. من رفتم آنجا "
کشتی از دیگر ورزشهای مورد علاقه روح الله بود و در این رشته بدون آنکه آموزش خاصی ببیند صرفا به دلیل برخورداری از هوش و ذکاوت خوب و نیز توانایی جسمانی بالا در میان همسالان خویش حرف اول را می زد. " روح الله هنگامی که کودکی 9-8 ساله بیشتر نبود و به همراه دیگر بچه ها به مکتب خانه "ملا ابوالقاسم" می رفت، با بقیه هم کلاسیها کشتی می گرفت و آنان را مغلوب می کرد. ملاابوالقاسم در میان ساعت درس برای رفع خستگی بچه ها از آنان می خواست که یکدیگر کشتی بگیرند. در آن کلاس پسر بچه ای بود از اهالی روستای آشمسیان به نام آقا هاشم عبداللهی که از قدرت بدنی بالایی برخوردار بود.
وی به موقع کشتی همه را مغلوب می کرد فقط یک نفر بود که موفق می شد آقا هاشم را به زمین بزند و آن هم روح الله بود ."
امام خمینی در فروردین 1364 ش، که در بیمارستان بستری بود این خاطره را برای نوه اش (مسیح بروجردی) نقل کرد: ما خمین که بودیم روز سیزده به در را از شهر خارج می شدیم و به بالای کوهی که نزدیک خمین بود (بوجه) می رفتیم. بالای کوه جایی بود که بازی می کردیم. یک بار یک یلی (پهلوانی) به خمین آمده بود و من در بالای آن کوه با او کشتی گرفتم و مغلوب او شدم. " بازی "کوچک معلقی" هم از ورزشهای مفرح کودکان و نوجوانان خمین بود. بازی مزبور بدین صورت است که دو نفر به حالت رکوع خم شده و به یکدیگر پشت می کنند به نحوی که از ماندن آنها شکل T به وجود می آید. نفر سوم دورخیز گرفته و هنگامی که به آنان می رسد، دستش را بر پشت آنها زده و در هوا معلق می زند. این بازی نوع دیگری هم دارد که در آن یک نفر به حالت رکوع خم می شود و نفر بعدی، دستش را بر پشت او زده از رویش می پرد و پس از آنکه پرید خم می شود تا نفر بعدی این کار را تکرار کند. به گفته "حاج هانی افسریان" و "محمدنبی مکرمی" از همسالان امام، روح الله به همراه سایر هم بازیها در کاروانسرایی که تعلق به پدر وی داشت و در همان محله رازی واقع بود اوقات زیادی به بازی کوچکی معلقی سرگرم بود. "لنگو مشته" نیز بازی دیگری بود که به صورت جمعی انجام می شد و روح الله از طرفداران پر و پا قرص این بازی بود. در این بازی، حاضران به دو گروه تقسیم شده، محوطه مربع بزرگی روی زمین رسم کرده و یک گروه داخل آن می رفتند. گروه دوم، نفراتش را یکی یکی به داخل مربع می فرستاد تا در حالی که روی یک پا می دود، با دست به نفرات گروه رقیب زده و آنان را از بازی خارج کند. اگر نفرات گروه دوم موفق به خارج کردن اعضای گروه اول از زمین می شدند در دور بعدی خود داخل زمین جای می گرفتند و بازی تکرار می شد. در این بازی معمولا هر گروه یک سرگروه داشت که قبل از شروع بازی، اقدام به یارگیری می کردند. به گفته حاج هانی افسریان، روح الله در بیشتر اوقات در این بازی سرگروه بود و به علت قدرت بدنی زیاد، بچه ها علاقه داشتند با او هم گروه شوند تا زود بر گروه دیگر غلبه کنند. تحصیلات امام خمینی در خمین روح الله، تحصیلات خویش را از هفت سالگی آغاز کرد ، عمه اش صاحبه خانم در سال 1327 ه. ق. او را به مکتب خانه ملا ابوالقاسم بهشتی سپرد تا گامهای نخستین در راه آموختن علم را به کمک او بردارد. مکتب خانه ملا ابوالقاسم در کوچه پشت مسجد جامع قرار داشت و شاگردان اول صبح هر کدام زیرانداز خود را که عبارت از تکه ای حصیر یا گلیم بود برمی داشتند و به آنجا می رفتند . بعد از آن نزد آقاشیخ جعفر (پسرعموی مادرش) و سپس نزد میرزا محمود افتخارالعلما درسهای ابتدایی خود را تکمیل کرد. مقدمات را نزد دایی اش میرزامهدی احمدی و منطق را هم نزد شوهر خواهرش "میرزا رضا نجفی" آموخت. سپس نزد برادر بزرگش سیدمرتضی (شرح باب حادی عشر) را خوانده، منطق را ادامه داد و مطول و سیوطی را نیز آغاز کرد. مشق یا تمرین خوش نویسی را هم نزد برادر انجام داد .
در آن دوره شاگردان مکتب پس از فراگیری الفبای فارسی، قرائت قرآن و خواندن و نوشتن را یاد می گرفتند. کتاب درسی آنها "موش و گربه" عبید زاکانی و "دزد و قاضی" بود. به شاگردان ابتدایی، پس از آشنایی مقدماتی با خواندن، سوره حمد آموزش داده می شد. به محض موفقیت در روان خواندن سوره حمد، آخوند مکتب، یک صفحه بزرگ کاغذی را خط کشی و جدول بندی (مثل کاغذهای شطرنجی) و با رنگهای مختلف تزیین می کرد و بالای صفحه، این دو بیتی را می نوشت: پادشاهی پسر به مکتب داشت لوح سیمینش بر کنار نهاد بر سر لوح او نوشته به زر جور استاد به زمهر پدر و این شعر مناسب با روش آموزش آن زمان بود که تنبیه با چوب و فلک و ترکه جایی برای تشویق نمی گذاشت. آخرین درس مکتب خانه، کتاب "نصاب الصبیان" تألیف ابونصر فارابی بود. این کتاب حاوی لغات عربی و معانی آنها به فارسی منظوم و در بحور مختلف شعری است. این آخرین درس بود و آخوند مکتب هم چیز بیشتری برای تعلیم دادن نداشت. آخوند "ملا عبدالله" نامی نیز در خمین "علمای بنی اسرائیل" و "پهلوان پایتخت" را درس می داد که آقا مرتضی در درس اولی و آقا روح الله در درس دومی حضور می یافت . آقا روح الله پس از آنکه به سن نوزده سالگی رسید و ادامه تحصیل در خمین را امکان ناپذیر دید؛ ابتدا راهی اصفهان شد تا تحصیل علوم دینی را پی بگیرد، اما پس از شش ماه با شنیدن آوازه حاج شیخ عبدالکریم حائری به خمین بازگشت و راهی حوزه درس آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سلطان آباد (اراک) شد. وی در سال 1339 ه. ق. به سلطان آباد رفت و در یکی از حجره های مدرسه سپهدار رحل اقامت افکند. یک سال بعد که حاج شیخ به حوزه قم هجرت کرد، آقا روح الله هم به آن حوزه رفت و در قم ماندگار شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 22:16 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:5 توسط زاده رحمانی
|
|
|||||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:12 توسط زاده رحمانی
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
اسير شب و هوس در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آيد اندوهگين و غمزده می گويم شايد ز روی ناز نمی آيد چون سايه گشته خواب و نمی افتد در دام های روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه های نبض پريشانم مغروق اين جوانی معصومم مغروق لحظه های فراموشی مغروق اين سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و هم آغوشی می خواهمش در اين شب تنهائی با ديدگان گمشده در ديدار با درد، درد ساكت زيبائی سرشار، از تمامی خود سرشار می خواهمش كه بفشردم بر خويش بر خويش بفشرد من شيدا را بر هستيم بپيچد، پيچدسخت آن بازوان گرم و توانا را در لابلای گردن و موهايم گردش كند نسيم نفس هايش نوشد، بنوشدم كه بپيوندم با رود تلخ خويش به دريايش وحشی و داغ و پر عطش و لرزان چون شعله های سركش بازيگر درگيردم، به همهمه درگيرد خاكسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بينم ستاره های تمنا را در بوسه های پر شررش جويم لذات آتشين هوس ها را می خواهمش دريغا، می خواهم می خواهمش به تيره، به تنهائی می خوانمش به گريه، به بی تابی می خوانمش به صبر، شكيبائی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب، شبی بی پايان او، آن پرنده، شايد می گريد بر بام يك ستاره سرگردان فروغ
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:11 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
|
|
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سر آید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رُخت راکع وساجد در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد ومن جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی... کعبه و بتخانه بهانه بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو درپیروجوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید دیوانه منم ... من که روم خانه به خانه عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جوید تا غنچه ی بشکفته ی این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی زخیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر "خیالی" به امید کرم توست یعنی که گنه را به ازاین نیست بهانه
شیخ بهایی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 8:5 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
||
|
امام صادق (ع) خورشيد تابان انديشه تشيع امروز عرشيان و فرشيان عزادار فرزندي از سلاله پاك نبي گرامي اسلام حضرت محمد(ص) هستند كه وجود مقدسش در آسمان انديشه تشيع همچون خورشيدي تابان ميدرخشد. |
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 7:40 توسط زاده رحمانی
|
|
|||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:44 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
|
خاتم مهمترين منطقه گردشگري استان يزد استيزد ، خاتم ، خبرگزاري جمهوري اسلامي
داخلي. فرهنگي. گردشگري. توريست. معاون فرماندار خاتم يزد گفت: اين شهرستان بعنوان مهمترينمنطقه گردشگري استان يزد براي جذب توريست و توسعه اين صنعت نيازمند توجه بيشتري است. " محمد زادهرحماني" روز شنبه در گفت وگو با ايرنا، ناشناختهماندن سيماي گردشگري خاتم ، معرفي نشدن توانمنديهاي شهرستان به مسوولان استاني و كشوري توجه و شناخت ناكافي مردم از اين ميراث گرانبها را مهمترين محدوديتها در راه توسعه صنعت گردشگري اين منطقه دانست. وي افزود: بهدليل ناشناخته ماندن سيماي منطقه ، برخي آن را يك شهرستان نوبنياد ميدانند درحاليكه اگر چه از لحاظ تقسيمات كشوري سابقهاي هشت ساله دارد اما پيشينه آن از بسياري شهرهاي كشور بيشتر است. زاده رحماني ، پيگيري انتخاب روستاهاي كرخنگان ، چاهك و خوانسار بعنوان هدف گردشگري و راهاندازي اداره ميراث فرهنگي را از مهمترين اقدامات رفع اين محدوديتها ذكر كرد۰ معاون فرماندار خاتم دربخش ديگري با اشاره به تصويب طرح ايجاد دو منطقه نمونه گردشگري از مصوبات استاني هيات دولت ، آن را شامل سرچشمه نهر مسيح و قره تپه هرات ذكر كرد. زاده رحماني تاكيد كرد: وجود پتانسيلهاي فراوان اين منطقه دستگاههاي مربوط را به توجه بيشتر ملزم ميكند. شهرستان خاتم با ۴۰هزار نفر جمعيت در ۲۴۰كيلومتري جنوب شهر يزد داراي ۲۰۰اثر طبيعي و تاريخي است. چنارهاي كهنسال كرخنگان، استودان صخرهاي ايثار، جنگلهايانبوه و تماشايي باغ شادي و لايجمه ، قلعههاي مروست و هرات از مهمترين اين آثار هستند. ك/۳ ۵۴۶/۱۰۲۷ /۷۵۴۱ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:12 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
||||||||
|
|||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:16 توسط زاده رحمانی
|
|
|||||||||