.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
"بزرگداشت عطار نيشابوري"

بالاخره تقویم شعر فارسی ورق خورد و به ۲۵ فروردین روز برزگداشت عطار رسید. به همین بهانه مطلب ذیل را در وبلاگ آوردیم تا ما نیز به وسع خود حق مطلب را ادا کرده باشیم.
شيخ فريدون محمد عطار نيشابوري از شعراي بزرگ و مشهور ادبيات فارسي است.
اگر چه عطار به شعر و شاعري اعتنا ندارد و شعر در چشم او مقداري نيست و راضي نيست که او را شاعر بشمارند و به وزن و رديف و قافيه نمي انديشد و خود را بيشتر مرد حال مي داند و فقط به معني توجه دارد ، ولي بايد به حق و انصاف او را از فصيح ترين شعراي زبان فارسي دانست.
بايد مردي صاحب عقل و ژرف بين و خوش ذوق باشد و کژبيني را کنار بگذارد و در درياي مواج و متلاطم و بي کرانه شعر عطار به غواصي بپردازد و اشعار نغز او را که فراوانست جدا کند و آنرا با شعر فصيح ترين شعراي زبان فارسي مقابله کند و بسنجد تا دريابد که شعر عطار نه تنها از حيث بيان معاني بلند انساني و عرفاني مقامي بسيار ارجمند دارد بلکه از حيث لفظ نيز در کمال فصاحت و بلاغت است.
شاعرم مشمر که من راضي نيم مرد حالم شاعر ماضي نيم
عيب از شعر است و اين اشعار نيست شعر را در چشم من مقدار نيست
تو مخوان شعرش اگر خواننده اي ره به معني بر اگر داننده اي
شعر گفتن چون ز راه وزن خاست وز رديف و فاقيه افتاد راست
گر بود اندک تفاوت نقل را کز نيايد مرد صاحب عقل را
نام عطار بدون ترديد محمد است زيرا علاوه بر آنکه اغلب تذکره نويسان او را به همين نام ناميده اند خود شيخ عطار مکرر در اشعارش نام خود را محمد ذکر کرده است.
از جمله:
من محمد نامم و اين شيوه نيز ختم کردم چون محمد اي عزيز
لقب شيخ عطار نيز بدون ترديد فريدالدين است زيرا باز علاوه بر اينکه تمام مورخين و تذکره نويسان او را بدين لقب خوانده اند در صفحه اول و آخر نسخه نفيسي از غزليات و قصايد عطار که در کتابخانه مجلس شوراي ملي موجود است و تاريخ کتابت آن 682 يعني 65 سال پس از شهادت عطار مي باشد. لقب عطار را فريدالدين ذکر کرده است . علاوه بر اين خود شيخ عطار در بسياري از قصايد و غزليات و مثنوي ها گاهي خود را فريد مي نامد که ظاهراً مخفف لقبش همان فريدالدين مي باشد.
آغاز و پايان زندگي عطار بدرستي معلوم نيست سال تولد و وفات او را تذکره نويسان به تفاوت ذکر کرده اند.
چنانکه از مجموع گفته هاي مختلف برمي آيد ، سال تولد عطار در حدود 540 مي باشد و سال وفاتش در حدود سال 618 در قتل عام نيشابور در فتنه مغول اتفاق افتاده است.
بنابراين شيخ عطار قريب به هشتاد سال عمر کرده است و اين سال عمر با آنچه خود شيخ عطار درباره سنين عمر خود ذکر مي کند وفق دارد .
عطار در اشعارش سنين مختلف عمر خود را از سي سالگي تا هفتاد و اند سالگي متذکر گرديده است:
به زير خاک بسي خواب داري اي عطار مخسب نيز چو عمر آمدت به نيمه شصت
دردا و دريغا که چو در شصت فتادم از درج صدف ريخته شد سي گهر من
تو غافلي و به هفتاد پشت شد چو کمان تو خوش بخفته اي و تيرعمر رفت از شست
مرگ درآورد پيش وادي صد ساله را عمر تو افکند شست در سر هفتاد و اند
شيخ عطار از خدا خواسته بوده است که با روئي از گريه خونين و پيشاني خاک آلوده جان بجان آفرين تسليم کند:
خدايا جانم آنگه خواه کاندر سجده گه باشم زگريه کرده خونين روي و خاک آلوده پيشاني
و شايد تصادفاً از تيغ خونريز مغول با چنين وضع و حالي يعني با روي خونين و پيشاني خاک آلود جان به جان آفرين تسليم کرده باشد.
شيخ عطار در شهر نيشابور يا قريه "کدکن" که از قراي بزرگ خراسان است و از نزديکي نيشابور آغاز مي شود بدنيا آمده است و ظاهراً تا قبل از حوادث ترکان در شهر قديم نيشابور ساکن بوده و اواخر عمر را تا وقت شهادت در شهر جديد نيشابور يا شادياخ بسر برده است و در همانجا به خاک سپرده شده است.
اکنون آرامگاهش در نيشابور ، کعبه اهل دل و قبله عاشقان دل آگاه است.
شيخ عطار داروخانه اي داشته که در آن به کار طبابت مي پرداخته است و هر روز عده زيادي باو مراجعه مي کرده اند:
به شهر ما بخيلي گشت بيمار که نقدش بود پنجه بدره دينار
زمن آزاد مردي کرد درخواست که او را کرد بايد شربتي راست
***
به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضم مي نمودند
و دو کتاب معروف خود مصيبت نامه و الهي نامه را در داروخانه آغاز کرده است.
مصيبت نامه کاندوه جهانست الهي نامه کاسرارعيانست
به داروخانه کردم هر دو آغاز چه گويم زود رستم زان و اين باز
شيخ عطار علاوه بر داشتن داروخانه اي که هر روز در حدود پانصد شخص باو مراجعه مي کرده و باو" نبض مي نموده اند". ظاهراً مردي متمول و متمکن بوده است و بطوريکه خود شيخ مي فرمايد نه تنها احتياج بکسي نداشته بلکه بيش از آنچه بايد داشته و از همه کس فارغ بوده است:
بحمدالله که دردين بالغم من به دنيا از همه کس فارغم من
هر آن چيزي که بايد بيش از آن هست چرا يازم به سوي اين و آن دست
و به مناسبت همين بي نيازي است که شيخ عطار مناعت طبع و همت بلند خويش را حفظ کرده است و از قدر و قيمت سخن نکاسته و آنرا بمدح نيالوده و روشني و پاکيزگي طبع لطيف را با ظلمت مدح کدر و تيره نساخته است:
لاجرم اکنون سخن با قيمت است مدح منسوخ است و وقت حکمتست
دل ز منسوخ و زممدوحم گرفت ظلمت ممدوح در روحم گرفت
تا ابد ممدوح من حکمت بس است در سر جان من اين همت بس است
تعداد کتبي را که به عطار نسبت داده اند از صد جلد متجاوز است. در اين که شيخ عطار بسيار شعر گفته است ترديدي نيست زيرا خود شيخ متذکر شده است که زهردر سخن گفته و بسيار گفته است و مکررخود را بسيار گوي خوانده است:
زهردرگفتم و بسيار گفتم چو زير چنگ شعري راز گفتم
کسي کو چون مني راعيب جويست همين گويد که او بسيار گويست
و گاهي از اينکه بسيار شعر گفته است اظهار تاسف کرده است که زباني را که مي بايست به ذکر خدا مشغول دارد به شعر گفتن فرسوده است:
زبان که از پي ذکر توام همي بايست به شعر بيهده فرسود چون زبان درا
حقيقت آنست که بحر بي کرانه معاني در دل عطار چنان مواج و متلاطم بوده است که طبع گهربارش نمي دانسته است چگونه آنها را به رشته نظم درآورد:
فريد است اين زمان بحرمعاني که بر وي ختم شد گوهر فشاني
زبس معني که دارم مي ندان که هر يک را بهم چون دررسانم
معاني ضميرم را عدد نيست مرا اين بس که از خلقم مدد نيست
نه غايت مي درآيد در معاني نه نقصان مي پذيرد اين رواني
در ميان کتب متعددي که به عطار نسبت داده اند ، آثاري که بدون ترديد از عطار است ، همانهائي است که خود شيخ عطار درخسرو نامه از آنها نام برده است:
مصيبت نامه زاد رهروانست الهي نامه گنج خسروانست
جهان معرفت اسرار نامه ست بهشت اهل دل مختارنامه ست
مقامات طيور ما چنانست که مرغ عشق را معراج جانست
چو خسرونامه را طرزي عجيبست زطرز او که و مه را نصيبست
***
رفيقي داشتم عالي ستاره دلي چون آفتاب وشعر باره
زگفت من که طبع آب زر داشت فزون از صد قصيده هم زبر داشت
غزل قرب هزار و قطعه هم نيز ز هر sنوعي مفصل بيش و کم نيز
جواهر نامه من برزبان داشت زشرح القلب من جان در ميان داشت
بنابراين آثار مسلم عطار عبارتند از:
1- مصيبت نامه
2- الهي نامه
3- اسرارنامه
4- مختارنامه
5- مقامات طيور( منطق الطير)
6- خسرونامه
7- ديوان غزليات و قصايد
8- جواهر نامه
9- شرح القلب
چون تذکرة الاولياء را که نثر است براين نه کتاب منظوم بيفزائيم آثار مسلم عطار به ده کتاب بالغ مي گردد.
از دو کتاب جواهر نامه و شرح القلب اثري پيدا نيست.
مجموع ابيات شش مثنوي مذکور و ديوان غزليات و قصايد در حدود پنجاه هزار بيت است.
در ديوان حاضر 822 غزل و 30 قصيده جمع آوري شده است و به اين ترتيب 128 غزل و 70 قصيده شيخ عطار از دست رفته است.
در ميان کتب متعدد ديگري که به عطار نسبت مي دهند ، بعضي از آنها به دلايلي قطعا از شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري نيست و در انتساب بعضي از آنها به عطار جاي شک و ترديد است ولي بطور حتم نمي شود آن را از عطار ندانست. با اهل تحقيق است که نسخ قديمي را جستجو کنند و تکليف آنها را معين نمايند.
منبع:
ديوان عطار نيشابوري ( به اهتمام تقي تفضلي )
|
نوروز از زبان دكتر شريعتي | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم /اخوان ثالث (ویژه نوروز)
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343
|
| |||||
|