تبليغاتX
دریچه
دریچه

آفتاب- سرویس بین‌الملل: پلیس ایران کسانی را که از پوشش مجاز و قانونی تخطی نمایند، تنبیه می کند.

نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران فروشگاه‌هایی را که اقدام به فروش این قبیل البسه نمایند نیز مجازات خواهد کرد.
 
این تنبیه شامل کسانی که از مدل های موی غیر اسلامی استفاده نمایند، همچنین آرایشگاه هایی که چنین خدماتی ارائه دهند نیز خواهد شد.

بنا به گزارشهای رسیده، پلیس جمهوری اسلامی ایران

پلیس از زنان و مردان، این سوال را پرسیده‌است که لباس نا متناسب خود را از کجا خریده و با موی سر نا متعارف خود را کجا آراسته‌اند. ...

 
با متوقف کردن خودروها و عابران پیاده در خیابانها، با آنهایی که پوشش و ظاهری غیر اسلامی داشته باشند برخورد خواهد کرد.

این برخورد ها اگر چه در بیشترموارد شامل دختران و زنان می شود اما پسران و مردانی را نیز که به تعبیر پلیس، پوشش و ظاهری « به شدت غربزده و تابع مد » داشته باشند را نیزشامل خواهد شد.

دور جدید این برخورد ها که از روز شنبه هفته جاری و در تهران آغاز شده است با هدف واداشتن زنان به پوشیدن لباس های گشادی که اندام ایشان را ننمایند، همچنین پوشانیدن تمامی موی سر در محیط‌های عمومی صورت می‌گیرد.

بسیاری از زنان، به ویژه در تهران، پایتخت ایران، با پوشیدن لباس های کوتاه و رنگی، که اندام آنها را نسبتا مشخص می‌نماید، همچنین با پوشیدن روسری هایی که مقدار زیادی از موی سر آنها را نمی‌پوشاند به خطوط قرمز تعیین شده توسط دولت، برای پوشش و ظاهر فشار وارد می‌آورند.

طی سالهای گذشته، دولت محمود احمدی نژاد، رییس جمهور سخت‌گیر جمهوری اسلامی ایران، با فرارسیدن فصل تابستان که گرمای هوا، حجم وسیعی از مردم را به خیابانها کشانیده و زنان را وادار به پوشیدن لباسهای

بسیاری از زنان، به ویژه در تهران، با پوشیدن لباس های کوتاه و رنگی، همچنین با پوشیدن روسری هایی که مقدار زیادی از موی سر آنها را نمی پوشاند به خطوط قرمز تعیین شده توسط دولت، فشار وارد می آورند....

 
نازکتر می‌نماید، برنامه برخورد با متخلفین از پوشش رسمی را به اجرا گذارد.

طی عملیات برخورد با متخلفین، پلیس با متوقف ساختن زنانی که پوششی نامناسب داشتند، در خیابان‌ها اقدام با بازداشت و یا تذکر به آنها می‌نمود.

این عملیات، شامل مردانی که موهایی بلند داشته و یا ظاهری بسیار غربی داشتند نیز خواهد شد.

بستن فروشگاه های خطاکار و عرضه کنندگان پوشاک نامناسب، گام دوم این برخورد‌ها بود که با هدف جلوگیری از عرضه پوشاک نامناسب در جامعه پیش از خرید آن توسط مردم صورت گرفت.

روزنامه کارگزاران، از روزنامه های اصلاح طلب ایرانی روز دوشنبه همچنین خبرداد که پلیس با هدف برخورد با ریشه های انحراف ظاهر زنان و مردان، از ایشان این سوال را پرسیده است که لباس نا متناسب خود را از کجا خریده و با موی سر نا متعارف خود را کجا آراسته‌اند.

در همین حال،خبرگزاری نیمه رسمی فارس به نقل از یک سخنگوی نیروی پلیس، خبر از بسته شدن 32 فروشگاه عرضه لباس و آرایشگاه که ناقض قانون عرضه خدمات متعارف بوده‌اند داد.

این مقام رسمی همچنین خبر از متوقف کردن 21 خودرو که استفاده کنندگان ازآنها قوانین پوشش رسمی را نقض کرده‌اند داد. این سخنگو در مورد بازداشت و دستگیری کسی در این باره اظهار نظری نکرد.

گفتنی است، یکی  دیگر از مقامات رسمی پلیس، با دفاع از عملکرد این نیرو در این قبیل برخورد ها اظهار داشت: « افرادی که از پوشش نامناسب استفاده می کنند، همچنین کسانی که اقدام به فروش و عرضه این محصولات و خدمات

یکی از مقامات رسمی پلیس : «چرا باید برخی افراد اقدام به رفتارهایی نمایند که جامعه، آن اعمال را قانون شکنی و خطا تلقی می‌کند؟ »...

 
می‌نمایند اینک نسبت به قانون شکنی خود آگاهند، چرا که ما پیشتر به آنها هشدار داده‌ایم».

این مقام مسئول درادامه و در گفتگو با خبرگزاری دولتی ایرنا افزود: «چرا باید برخی افراد اقدام به رفتارهایی نمایند که جامعه، آن اعمال را قانون شکنی و خطا تلقی می کند؟»

هنوز مشخص نشده است که فروشگاه‌های خاطی تا چه مدت بسته خواهند ماند.

گفتنی است که دولت ایران با وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 مردم را به پوشیدن لباس رسمی و قانونی تازه‌ای واداشت.

با این همه فشارهای وارده از سوی دولت در اواخر دهه 1990 میلادی و به قدرت رسیدن رییس جمهور اصلاح طلب، محمد خاتمی رو به کاستی نهاد به طوری که بسیاری از زنان، پوشیدن البسه رنگارنگ، آراستن چهره و پوشیدن روسری‌های کوتاه که تمام گیسوانشان را در بر نمی‌گرفت را تجربه نمودند.

محمود احمدی نژاد که در سال 2005 به قدرت رسید، با حمایت گروه‌های تندرو، تلاشی را برای بازگشت به ارزشهای اسلامی با نگاهی سخت‌گیرانه آغاز نمود.

دولت وی که در پی مشکلات عمیق اقتصادی داخلی درمیان مردم به شدت دچار افت و کاهش محبوبیت شده، از دیگر سوی با غرب نیز دچار تنش و چالشی عمیق است، تلاش جدی و پی‌گیرانه‌ای را به منظور ایجاد قوانین سخت‌گیرانه پوشش در محیط‌های عمومی، به جای برخورد‌های دوره‌ای و فصلی به انجام نمی‌رساند.

 

 

گزارش تصویری:دور جدید مبارزه با بدحجابی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:0 توسط زاده رحمانی |

                                                                            محمد  زاده رحمانی
اكوتوريسم در زبان فارسى معادل واژه هايى چون گردشگرى زيست محيطى، طبيعت گردى و به عبارتى جهانگردى در عرصه هاى طبيعى تعريف شده و صنعت اكوتوريسم با ظرفيت هاى بسيار بالا حوزه هايى همچون محيط زيست، حمل و نقل، تجارت، آموزش و پرورش، آموزش عالى، و امور اجتماعى و. . . را تحت تاثير قرار مى دهد. The Tetons from Schwabachers Landing
لازمه ايجاد و توسعه اين صنعت در يك كشور داشتن جاذبه هاى طبيعى است و خوشبختانه ازاين لحاظ سازمان جهانى جهانگردى اعلام كرده كه هيچ كشورى همانند ايران داراى تنوع اقليمى نيست و از جنبه جاذبه هاى اكوتوريستى فقط ايالات متحده امريكا، به ايران مى رسد كه آن هم وقتى ابنيه و آثار تاريخى تمدن هفت هزار ساله ايران را به عنوان بخش توريستى صنعت جهانگردى در كنار و به عبارتى متمم جاذبه هاى اكوتوريستى قرار دهيم متوجه مى شويم كه در مجموع هيچ كشورى از لحاظ داشتن ظرفيت هاى بالقوه گردشگرى به ايران نمى رسد بر همين اساس اين سازمان بين المللى اعلام كرده كه درآمد ساليانه ايران از طريق اكوتوريسم مى تواند به ۱۲ ميليارد دلار برسد. همچنين يونسكو نيزدرسال ۲۰۰۰ ميلادى اعلام كرد كه اگر چه ايران روى كمربند خشك جهان قرار دارد ولى داراى مقام هفتم ذخيره گاه هاى زيست كره زمين است و داراى تنوع زيستى منحصر به فردى مى باشد. اما با اين اوصاف، جاى تاسف است كه ايران در بين ۶۰ كشور توريست پذير دنيا جايى ندارد و فقط حدود ۱۰۰ هزار نفر گردشگر واقعى در سال به ايران سفر مى كنند كه از اين تعداد شايد حدود ۲ درصد آنها اكوتوريست هستند. همچنين، جاى تاسف است وقتى مشاهده مى كنيم در كشورهاى ديگر، سازمان هاى دولتى و غير دولتى (مردم نهاد) به شدت پيگير حفظ، احيا و توسعه زيستگاه ها و محافظت از گونه هاى گياهى و جانورى در وهله اول و بسترسازى بهره بردارى اقتصادى از موقعيت هاى زيست محيطى در وهله دوم مى باشند ولى در همين حين اعلام مى شود كه گونه شير و ببر ايرانى منقرض شده اند و يا در حالى كه كشورهاى در حال توسعه تركيه و تايلند از سواحل خود حداكثر بهره بردارى را در زمينه جذب گردشگرى به عمل مى آورند ولى سواحل شمالى اغلب در انحصار افراد و بنگاه هاى خصوصى قرار گرفته و بدتر از آن اعلام مى شود كه ممكن است تا سه دهه ديگر جنگل هاى شمال از بين بروند و جنگل هاى زاگرسى كه همچون نوارى سبزرنگ از پهنه استان فارس عبور و به شهرستان خاتم در جنوب استان يزد مى رسند در حال تخريب هستند.
در اين ميان، وضعيت استان يزد متفاوت است زيرا ضمن اين كه مركز استان به عنوان دومين شهر تاريخى جهان محسوب و ابنيه تاريخى متعددى در سطح استان پراكنده است از مجموع ۵ زيستگاه كوهستانى، جنگلى زاگرسى، بيشه زارها و جنگل هاى گرمسيرى، بلوچى و استپى حداقل داراى چهارتاى آنها بوده و از تنوع زيستى قابل توجهى برخوردار و به خاطر برنامه ريزى هاى صورت گرفته و احترام مردم به حريم طبيعت، گونه هاى نادر گياهى و جانورى توانسته اند همچنان در عرصه هاى طبيعى اين استان ادامه حيات دهند. با اين وجود، شدت ناهمواريها، حساس بودن اكوسيستم هاى طبيعى و شرايط سخت و دشوار احيا عرصه هاى طبيعى باعث مى شود كه وضعيت اكوسيستم هاى طبيعى استان ناپايدار و شكننده باشد و به همين جهت حفظ و احياى اين اكوسيستم ها سعى و مراقبت دائمى را مى طلبد و هزينه زيادى را در بر دارند اما در بين نقاط مختلف استان، شهرستان خاتم داراى وضعيت متفاوتى است زيرا علاوه بر اين كه داراى تنوع زيستى قابل توجهى است اكوسيستم هاى آن نسبتا پايدار بوده و علاوه بر اين مجموعه اى از انواع زيستگاه ها را در خود جاى داده كه در ذيل به برخى از توانمندى هاى اين شهرستان جهت مطرح شدن به عنوان قطب ويژه اكوتوريستى استان يزد مى پردازيم:
 ۱- كوير هرات و مروست كه با پوشش گياهى عمدتا تاغ، اشنان، گز و. . . زيبايى خاص خود را داشته و قابليت مناسبى جهت برگزارى تورهاى بيابانگردى، شتر سوارى، آسمان كوير و. . . دارد.
۲- وجود ۶۴۰۰۰ هكتار جنگل كه از اين ميزان حدود ۲۵۰۰۰ هكتار جنگل زاگرسى منحصر به فرد شامل جنگل هاى باغ شادى، باغ معدن و چاه منج بوده و جمعيت قابل توجه و متنوعى از پرندگان، خزندگان و حشرات را در خود جاى داده و خوشبختانه احيا و زادآورى جنگل به خوبى در اين منطقه مشاهده و قابليت مناسبى جهت ايجاد مركز تحقيقات گونه هاى جنگى كشور و همچنين ايجاد شكارگاه مصنوعى جهت جذب محققين، گردشگران و شكارچيان مجاز را دارد.
۳- وجود استودان (استخوان دان) و غارهاى طبيعى شگفت انگيز مانند غار خانه خدا و شگفت بابا زاهد. ۴- مناطق جذاب و دينى كر، تيه، لاى تاريك و لاى روغنى در كرخنگان كه به علاوه چنارهاى ۲۰۰۰ ساله كه مجموعه اكوتوريستيى جامع و قابل توجهى را فراهم نموده است. ۵- پناهگاه حيات وحش بوروايه با مساحت تقريبى ۱۰۰ هزار هكتار كه بادارا بودن تنوع گياهى از جمله گياهان دارويى مثل آويشن، كاكوتى، انقوزه، آلاله كوهى و. . . و تنوع جانورى قابل توجه مثل كبك، تيهو، قوچ و ميش كوهى، كل، بزكوهى و. . . از پناهگاه هاى حيات وحش منحصر به فرد كشور است.

۶- منطقه پيشنهادى شكار ممنوع قره تپه هرات با وسعت ۸۰ هزار هكتار كه علاوه بر انواع آهو و جبير داراى جمعيت قابل توجهى از هوبره بومى بوده و وجود همين پرنده نادر و با شكوه بيابانها در هرات است كه باعث شده تنها مركز تحقيقاتى هوبره كشور در شهرستان خاتم راه اندازى و كار تكثير در آزمايشگاه را به خوبى انجام دهد. ضمنا زاغ بور تنها پرنده اى است كه در ايران وجود دارد و زيستگاه بومى آن همين منطقه قره تپه مى باشد.                                                                                                                                                                
۷- منطقه جنگلى حفاظت شده باغ شادى با وسعت حدود ۹ هزار هكتار كه از نوع جنگل هاى زاگرس با پوشش گياهى بنه، بادام كوهى، كيكم، ارزن آلوچه وحشى، درمنه، گون، شقايق وحشى و. . . است و اخيرا پذيراى چند راس گوزن زرد ايران از دشت نازسارى بوده است. رودك عسل خوار نيز در اين منطقه علاوه بر گونه هاى جانورى ديگر مشاهده شده است.
۸- آبگيرهاى فصلى شهرستان مثل كفه مروست، سد مروست، چشمه شور، حوالى چاه آرتزين و. . . كه پذيراى پرندگان مهاجر مثل درنا، مرغابى كله سبز، كنگر، آنقوت و. . . در فصل زمستان هستند.
۹- سرچشمه نهر مسيح و پارك جنگى آن كه در فاصله ۵ كيلومترى هرات واقع و نهر مسيح با دبى ۳۲۰ ليتر در ثانيه از آن سرچشمه و از قلب شهر هرات مركز شهرستان خاتم عبور مى كند. عليرغم اين كه اين پارك جنگلى هنوز ساماندهى نشده ولى پذيراى تعداد قابل توجهى از مردم محلى و اهالى شهرستان هاى مجاور است. ۱۰- چشمه سارهاى متعدد و قنوات مختلف كه از آن جمله مى توان به قنات تاج آباد (محمدكريم خان) با دبى ۲۰۰ ليتر در ثانيه و طول ۳كيلومتر و قنات نفس القريه با دبى متوسط ۲۵۰ ليتر در ثانيه و طول ۱۷ كيلومتر اشاره كرد. البته دركنار قابليت هاى اكوتوريستى فوق الذكر و آثار طبيعى متعدد ديگر بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه از جنبه جاذبه هاى تاريخى و باستانى هم شهرستان خاتم داراى بافت قديم، بقعه و قلعه معروف در مروست و قلاع و كاروانسراهاى متعدد در هرات و داراى سايت باستانى چاهك و هرابر جان است و بد نيست بدانيد كه تا حدود ۵۰ سال پيش به هرات (سرزمين قلعه ها) مى گفتند. بنا بر اين جا دارد كه شهرستان خاتم به عنوان قطب ويژه گردشگرى استان يزد تعريف و صنعت اكوتوريسم استان بر محوريت شهرستان خاتم شكل گيرد تا بتوان چشم انداز روشنى از اين صنعت در استان متصور شد.
 
 
(این مقاله در  روزنامه های محلی  پیمان یزد و يزد امروز و همچنین روزنامه سراسری جوان و سایت های مختلف از جمله جوان دیلی و آریان نت نیز چاپ شده است)
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:15 توسط زاده رحمانی |


اول فکر کردم یکی از پاسدار ها اومده بعد دیدم                                                                          

نه، غريبه است. پريدم جلو. آقاي هاشمي را پرت

 كردم روي زمين. خودم را انداختم روي آقاي

هاشمي و دست‌هايم را دور سر او گرفتم. اين

 پدرسوخته نيز هيچ ابا نكرد. دستش را زير دست

 من آورد و دو تا تير پشت سر هم خالي كرد.

 احتمال داد كه آقاي هاشمي كشته شده

است...

 

 

 

عفت مرعشي، همسر اكبر هاشمي رفسنجاني، پس از 29 سال

 از ترور همسرش، روايتي خواندني از جزييات

ترور هاشمي به دست داده است.او كه مشهور است ازخودگذشتي‌اش

باعث نجات جان هاشمي

 شده، مي‌گويد: اين افراد يكي، دو روز پيش از اتفاق، آمدند زنگ

 منزل ما را زدند. بچه‌ها در را باز كردند. پرسيدند: منزل آقاي هاشمي؟

 بعد سركي داخل حياط كشيدند و رفتند. زمان ترور روز

 جمعه بود، روز پنجشنبه آقاي هاشمي در ميدان 25

 شهريور (هفت تير) سخنراني داشت. خيلي درباره منافقين

 و آمريكا صحبت كرده بود. پس از ترور شهيد مطهري، خيلي

 درباره جنايت منافقين صحبت مي‌كرد. يك بار در قم، يك

 بار هم در ميدان 25 شهريور خيلي راجع به منافقين صحبت كرد.

 روز جمعه ما ميهمان داشتيم. يكي از دوستان خودم آمده بود.

 آقاي مهديان نيز به ديدن آقاي هاشمي آمده بود. برادرم نيز منزل

 ما بود. وقتي منافقين شهيد مطهري را شهيد كردند، امام(ره)

 گفته بودند كه براي آقاي هاشمي محفاظ بگذارند.

منتها حفاظت در آن زمان خيلي جدي نبود.

 دو تا محافظ بودند،

يك نفر نيز راننده بود. وقتي آقاي هاشمي مي‌آمد

خانه، محفاظان را مرخص مي‌كرد

 و آنها مي‌رفتند. آن روز دو نفر از محافظان نبودند. يكي از آنها

 آمده بود تا با محسن در خانه درس بخواند. چون شام

 درست نكرده بودم، محسن را صدا كردم برود براي ميهمان‌ها

 غذايي بخرد. وقتي محسن رفت، ميهمان‌ها هم رفتند.

برادرم هم رفت. بعد از مدتي در خانه را زدند. آقاي هاشمي

 جلوي تلويزيون سخنراني خودش را كه در ميدان 25 شهريور

 انجام داده بود، گوش مي‌كرد. من مي‌خواستم وضو بگيرم.

زنگ خانه را كه زدند، كارگر ما رفت در را باز كرد. آمد، گفت

كه دو نفر هستند پيامي از طرف آقاي ناطق نوري براي

 آقاي هاشمي دارند. آقاي هاشمي گفت:

«اسمشان را سؤال كنيد، ببينيد كي هستند».

 من گفتم حالا اسمشان هرچه باشد، شما از كجا مي‌شناسيد

 كه كي هستند. اگر نمي‌خواهي آنها را ببيني، بگو نيايند

 اگر هم مي‌خواهي، بگو بيايند. داخل،

 آنها را دم در معطل نكن.آقاي هاشمي گفتند كه بگو بيايند داخل.

 من رفتم وضو بگيرم.

 آن زمان خانه ما خيلي جمع‌وجور بود. آن خانه را خريده بوديم

كه بسازيم، اما چون آقاي هاشمي زندان رفته بود، هيچ

 فرصتي پيش نيامد تا آن را بسازيم. به همين خاطر رفتم چادر

 نمازم را بردارم و نماز بخوانم. از مقابل اتاق كه رد شدم، ديدم

 انگار دو، سه نفر دارند كشتي مي‌گيرند. تعجب كردم، چون آقاي

 هاشمي داخل آن اتاق بودند. در را باز كردم ديدم كه ايشان با

 يك نفر گلاويز شده‌اند. يكي از منافقين در اتاق بيشتر نبود.

يك نفر هم جلوي در حياط ايستاده بود. پاسدار ما نيز در حياط

 بود كنار حوض. غروب بود و هوا تاريك شده بود. پاسدار از پشت

 شيشه مي‌بيند كه آقاي هاشمي با يك نفر ديگر گلاويز شده‌اند.

 من در را كه باز كردم و اين صحنه را ديدم. رفتم داخل. آن مرد

 چند بار به صورت آقاي هاشمي زده بود و صورت او سياه شده بود.

بعد نفر دوم منافقين با اسلحه وارد اتاق شد. اول فكر كردم كه

 يكي از پاسدارها براي كمك آمده. اما ديدم نه، اين آدم غريبه است.

 پريدم جلو. آقاي هاشمي را پرت كردم روي زمين. يادم آمد كه

 منافقين به سر آقاي مطهري شليك كرده بودند. خودم را انداختم

 روي آقاي هاشمي و دست‌هايم را دور سر او گرفتم. اين

 پدرسوخته نيز هيچ ابا نكرد. دستش را زير دست من آورد

 و دو تا تير پشت سر هم خالي كرد. يك تير هم زد به

 ديوار اتاق و از در رفت. احتمال داد كه آقاي هاشمي

 كشته شده است. او كه رفت، من بلند شدم. ديدم

 خون از شكم آقاي هاشمي بيرون زده. چادري را كه

 براي نماز برداشته بودم، دور بدن آقاي هاشمي بستم.

 فاطمه شروع كرد به جيغ زدن و گريه كردن.

 گفتم: جيغ نزن، برو ماشين خبر كن. او رفت.

 خودم هم دويدم داخل كوچه و داد زدم:

همسايه‌ها يك ماشين. همسايه‌ها يك ماشين.

 در حالي كه دو تا ماشين در خانه داشتيم، اما راننده نبود

كه بتواند ماشين‌ها را ببرد. آقايي وارد خانه ما شد، گفت:

ماشين آماده است. من اول وحشت داشتم. گفتم نكند

 اين آقا از منافقين باشد. حالم خوب نبود، گفتم: شما

 منافق نيستيد؟ گفت: نه، خانم من همسايه شما هستم.

 آقاي هاشمي را بغل كرديم و گذاشتيم توي ماشين.

 مهدي هم پريد داخل ماشين. من بدون جوراب و كفش

 سوار ماشين شدم تا برويم به بيمارستان. رفتيم بيمارستان

 شهدا. تا ما به بيمارستان برسيم، فاطمه از خانه با بيمارستان

 تماس گرفته و گفته بود كه پدرم

 تير خورده، بيمارستان را آماده كنيد.

در خيابان ما به يك چراغ قرمز طولاني برخورديم. من سرم را

 از ماشين بيرون آوردم و به پليسي كه سر چهارراه بود، گفتم:

 چراغ را سبز كن. آقاي هاشمي در اين ماشين است.

تير خورده. پليس سريع چراغ را سبز كرد. رسيديم دم بيمارستان.

ديديم كه منتظرند. همسايه ما، آقاي هاشمي را بغل كرد

و خودش برد به داخل آسانسور. من هم همراهش رفتم.

وارد بخش كه شديم، ديديم همه چيز آماده است. آقاي هاشمي

را گذاشتند روي تخت. دكترها به من گفتند كه شما برو بيرون.

گفتم: من بيرون نمي‌رم. مي‌ترسم

 و اطمينان ندارم. همزمان دوستان آقاي هاشمي نيز رسيدند.

مثل اين‌كه فاطمه به آنها زنگ زده بود و خبر كرده بود.

 اولين نفري كه وارد شد، آيت‌الله ملكي بود. خدا رحمتش كند.

گفت تو برو. گفتم: مي‌روم ولي مراقب آقاي هاشمي باش.

از اتاق آمدم بيرون. ديدم خبرنگاران خبردار شده بودند

و مي‌خواستند با من مصاحبه كنند. آقاي لاريجاني آمد

 پيش من و اطلاع داد كه اينها خبرنگار هستند.

 من آمدم بيرون تا به خانه تلفن بزنم. يكي از كارمندان

 بيمارستان يك جفت كفش برايم آورد و گفت: شما اول

اين كفش‌ها را پايتان كنيد. من تازه آنجا فهميدم كه

 كفش به پا ندارم. به خانه تلفن زدم. ديدم هيچ كس جواب نمي‌دهد.

سريع آمدم منزل. ديدم مقابل خانه ما جمعيت زيادي جمع شده است.

 روي پشت‌بام، داخل حياط و همه‌جا آدم بود. من ديگر داخل خانه نرفتم.

 

 زن‌عموي بچه‌ها آمده بود و آنها را با خودش برده بود.

 من دوباره برگشتم بيمارستان. ديدم آقاي هاشمي در اتاق عمل است.

 جراحي تا آخر شب طول كشيد. دكترهاي آشنا همه آمده بودند.

آقاي دكتر ولايتي، دكتر طباطبايي. اما فكر كنم آقاي هاشمي را

 پروفسور سميع عمل كردند. بعد آقاي هاشمي را به CCU بردند.

به ما گفتند كه چيز مهمي نبود. اما بايد تا صبح در CCU باشد.

همه از من حال آقاي هاشمي را مي‌پرسيدند. حتي منافقين

 هم مي‌آمدند. هيچ‌كس نمي‌دانست كه تير به كجاي آقاي

 هاشمي خورده. دكترها به من نگفتند. تا اين‌كه آقاي مسعود

 رجوي آمد پيش من گفت كه خانم تا فردا صبح وضعيت هاشمي

 خطرناك است. پرسيدم: چرا؟ گفت: چون تير به كبد ايشان خورده

 و پرده ديافراگم نيز پاره شده است. اگر تا فردا صبح اتفاقي نيفتد،

 انشاءالله حاج‌آقا زنده مي‌ماند. آقاي هاشمي پانزده روز در بيمارستان

 بستري شد.

 

در اين مدت همه كساني كه در انقلاب نقش داشتند، آمدند

 بيمارستان. شهيد رجايي،‌آيت‌الله خامنه‌اي، بني‌صدر،

 مهندس بازرگان. همه آمدند. دكترها مي‌گفتند كه

 آقاي هاشمي خون احتياج دارد. بايد به او خون بدهيد.

 وقتي من رفتم خون بدهم، ديدم صف طولاني تشكيل

 شده و مردم آمده بودند خون بدهند. من وقتي مردم را ديدم،

 گريه‌ام گرفت كه چقدر اين مردم وفادار هستند.

در بيمارستان بعد از اين‌كه حال آقاي هاشمي بهتر شد،

خبر دادند كه دكترهاي بيمارستان مي‌خواهند از ايشان

 عيادت كنند. همه دكترها و حتي مريض‌ها مي‌آمدند

 از آقاي هاشمي عيادت مي‌كردند. پاسدارها به يك آقايي

 مشكوك شدند. مي‌گفتند كه يك آقايي اينجا در بيمارستان

خوابيده، ولي هيچ مريضي هم ندارد. چرا؟ شايد يكي از منافقين

 باشد و مي‌خواهد بداند اينجا چه خبر است. در واقع منافقين

 نمي‌دانستند كه آقاي هاشمي حالش خوب شده. فكر

مي‌كردند كه ايشان فوت كرده، اما ما جور ديگري جلوه مي‌دهيم.

 وقتي همه مريض‌ها آمدند و به آقاي هاشمي سر زدند،

 اين آقا نيز كه پاسدارها به او مشكوك بودند، آمد. يك

 پسر جواني بود، آمد از آقاي هاشمي عيادت كرد و رفت.

 وقتي از اتاق بيرون رفت، پاسدارها دنبالش رفتند

 اما هيچ اثري از او پيدا نكردند. يك روز نيز خانم‌هايي

 كه عضو منافقين بودند، آمدند تا با من ملاقات كنند.

مي‌خواستند بفهمند وضعيت آقای هاشمي چطور است.

منبع: شهروند امروز

 

 
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:34 توسط زاده رحمانی |



 

گــــلــزار بــقــــیــع

مــــرغ دل یــــك بـــام دارد دو هـــوا

گــه مــدیــنـه مـی رود گــه نــیـنــوا

می پــرد گــاهی بــه گــلزار بــقــیـع

مـی نـشیند پـــشـت دیـــوار بـقـیــع

مــی گــذارد ســر بـر ســردار دیــن

اشــك ریــزان در غــم بــانـوی دیــن

عـرضـه میدارد كـه ای شهر رســول

در كــجــا مــخـفی بــود قـبـر بـتــول

از تــمــام نــخـل هــا پــرســیــده ام

آری امــا پـــاسـخـی نـــشـنـیـده ام

یـا امـیرالـمـومـنین(ع) روحی فـداك

آسـمـان را دفـــن كــردی زیـر خــاك

آه را در دل نـــهـــان كــــردی چــــرا

مـــاه را در گــل نــهــان كــردی چـرا

عـلی(ع) مـولای مـظلـومـان عـالــم

بــگــو از نــارفـیـقــان چــون بـنـالــم

از آن شـامی كه سـر در چـاه كردی

مــرا از درد خــویــش آگـــاه كـــردی

طـــنـیـن نـــالــه در افـــلاك افـــتــاد

تـــمـام آسـمــان بــر خـــاك افـــتــاد

پــر و بــال تو زهراء(س)را شكستند

تــو را بـا ریـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد

تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد

مــرا در آتــش حــسـرت كـشـانـدنـد

كـدامین شب از آن شب تیـره تر بود

كـه زهـراء(س) حایل دیـوار و در بود

پـر و بـال تـو زهراء(س) را شكستند

تــو را بـا ریـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد

تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم

تو را با اشك زینب (س) غسل دادم

كدامین شب از آن شب تـیره تر بود

كه زهـراء (س)حایل دیـوار و در بود

 

 

فاطمیه

 


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:43 توسط زاده رحمانی |

 


نوزدهمین سالروز ارتحال حضرت امام (ره) فرا رسيد و ملت ايران نوزدهمين سال فراق آن يار مهربان را سپري كردند. در اين مدت روايات مختلفي از زبان افراد و شخصيت هاي مختلف پيرامون اين رهبر فرزانه شنيديم. ولي شنيدن صحبت صاحبنظران خارجي نيز در اين زمينه جاي تامل دارد بخصوص اگر اين فرد ساكن كشور آمريكا باشد. پس نظر استاد دانشگاه مريلند را بخوانيد:
 

استاد دانشگاه مريلند:

امام خميني(ره) يك فرد استثنايي و رهبر كاريزماتيك بود

خبرگزاري فارس: استاد دانشگاه مريلند انقلاب اسلامي ايران را يك رويداد چشمگير توصيف كرد و تصريح كرد: شخصي كه اين انقلاب را هدايت كرد يك فرد استثنايي و يك رهبر كاريزماتيك بود.

«جان اشتين برونر» استاد دانشگاه مريلند آمريكا در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار سياست خارجي فارس در ارزيابي خود از شخصيت و تاثير انديشه‌هاي امام خميني (ره) گفت: انقلاب اسلامي ايران يك رويداد چشمگير و شخصي كه اين انقلاب را هدايت كرد يك فرد استثنايي و يك رهبر كاريزماتيك بود.
وي افزود: اين انقلاب يك انديشه شگفت در اهميت حياتي مشروعيت سياسي و توانايي آن براي غلبه بر قدرت سركوبگر بود. اين انقلاب همچنين يك درس خوب از اهميت قدرت معنوي مبتني بر هويت اسلامي براي ايجاد مشروعيت در بخشهاي عمده‌اي از جهان بود. اينها درسهايي بودند كه ما هنوز در آمريكا فرانگرفته‌ايم.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:17 توسط زاده رحمانی |

                                                 

جالب و دیدنی

تصاویر قبیله ناشناخته در جنگلهای آمازون در قسمت متعلق به برزیل

محققان در حال گشت‌زنی در جنگل‌های آمازون با یک نمونه

 جدید برخورد کرده و موفق به کشف قبیله‌ای جدید

 در جنگل‌های آمازون در منطقه مربوط به کشور برزیل شدند.

انسان‌های این قبیله با دیدن هواپیما و بالگرد که در حال عکسبرداری از آنها بود، به طرف آنها سنگ و نیزه پرتاب کردند.








منبع :رویتر

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:13 توسط زاده رحمانی |

 

                                            

 مطلب وارده به یزدفردا:

 گراني چيست؟ مقصر كيست؟

  محمد زاده رحماني                                                     

             zadehrahmani@yahoo.ca
 
 
اين روزها در كمتر محفل خانوادگي، فاميلي، سياسي، اقتصادي و به طور كلي رسمي و غير رسمي است كه صحبت از گراني و گران فروشي نباشد. معمولا گراني و تورم در اذهان عمومي دو واژه همزاد هم هستند ولي در حقيقت گراني معلول يك سري از عوامل است كه يكي از آنها تورم       مي باشد. گراني يكي از مهمترين آثار مناسبات ناصحيح اقتصادي مي‌باشد، يعني بيانگر كثيري از مشكلات در باب:
الف - توليد
ب- نحوه توزيع
پ- ذخيره‌سازي
ت- ارزش پول
ث- قدرت خريد و مانند آن مي‌باشد.
   اما در خيلي از مواقع قيمت يك محصول بالا و به عبارتي گران نيست بلكه افراد و موسساتي كه به دنبال كسب سود و درآمد ناعادلانه هستند اقدام به عرضه آن محصول با قيمت هاي بالا و غير واقعي مي نمايند كه به اين معضل در علم اقتصاد گرانفروشي مي گويند كه اين هم معلول ناكارآمد بودن سيستم هاي كنترلي و نظارتي و عدم تعهد شهروندان به يكديگر مي باشد.
به هر حال، پديده گراني و معضل گرانفروشي دو واقعيت امروز كشور ما هستند كه خود مي توانند زمينه ساز نابساماني ها و ناهنجاري هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي شوند. گذشته از وجود  مباحثي مثل گران شدن بعضي از محصولات در سطح جهان، تحريم هاي اقتصادي، القاء احساس گراني و ... مي خواهيم در اينجا به يك سري مشكلات ساختاري در اين زمينه بپردازيم.
 در نگاه اول مقصر اصلي به وجودآمدن گراني و گرانفروشي، دولت قلمداد مي شود چرا كه اتخاذ سياست هاي تنظيم بازار ، تامين مايحتاج عمومي، نظارت برسيستم پولي و ... بر عهده دولت       مي باشد. ولي اگر در اين قضايا تامل بيشتري داشته باشيم و ژرف بينانه تر به مسائل نگاه كنيم متوجه خواهيم شد كه نمي توان همه نگاه ها را متوجه دولت نمود بلكه نقش بعضي از دستگاه هاي حاكميتي و بخش هاي غيردولتي در اين زمينه كمتر از دولت نيست كه از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
1-    مردم: منظور از مردم در اينجا مشتريان و خريداران كالاست. متاسفانه كمتر مشتري ديده مي شود كه با تامل و با نگاه به كيفيت و قيمت يك محصول اقدام به خريد آن نمايد و اين باعث گرديده كه روحيه تقلب و گرانفروشي در توليدكنندگان و فروشندگان  سودجو القاء و از اين بدتر كمتر مشتري است كه وقتي با گرانفروشي يك واحد صنفي مواجه شد اقدام به اعتراض و پيگيري موضوع نمايد.
2-    تشكل هاي صنفي:  اصولا تشكل هايي كه امروز در اصناف مختلف توليدي، توزيعي، خدمات فني و ... فعاليت مي كنند اكثرا نگاه بخشي داشته و به منافع صنف خود نگاه    مي كنند تا منافع جامعه؛ غافل از اينكه خود مشتري صنوف ديگر بوده و اگر نگاه فراگير و دلسوزانه اي در جهت تامين منافع متقابل صنف خود و مردم داشته باشند خود نيز به عنوان جزئي از جامعه از آن بهره مند مي شوند.
3-    بخش خصوصي: در اهميت و ضرورت واگذاري امور به بخش خصوصي شكي نيست اما بايد امور تصدي گري را به آن بخش خصوصي واگذار كرد كه متعهد باشد نه اينكه صرفا به فكر سودآوري و توليد ثروت ناعادلانه براي خود باشد. در غالب كشورهاي توسعه يافته بخش خصوصي دوام و سودآوري خود را در ارائه خدمات ارزان و جلب رضايت مشتري    مي داند و اين چيزي است كه متاسفانه به عنوان يك حلقه مفقوده در اقتصاد كشور ما وجود دارد و اغلب مديران بخش خصوصي و تعاوني صرفا در جهت كسب سود هاي كلان آن هم به هر طريق ممكن براي خود مي باشند. از اين گذشته زماني بايد امور  را به بخش خصوصي واگذار كرد كه از قبل راهكارهاي نظارت بر آن ديده شده باشد.
4-    نارسايي قوانين: قوانين فعلي در رابطه با برخورد با گراني و گرانفروشي جامع و كامل نيسند. مثلا اگر يك مغازه دار كالايي را گران بفروشد و يك مشتري وقت بگذارد و آن را پيگيري نمايد نهايتا ممكن است بعد از طي يك پروسه طولاني معادل بهاي همان كالا جريمه شود غافل از اينكه اين واحد صنفي گرانفروش علاوه بر اينكه به احتمال بالا ماقبل و مابعد اين موضوع گرانفروشي هاي متعددي داشته اقدام به تضييع حقوق فرد و جامعه نيز نموده است و بايد تاوان سنگيني پس دهد. يكي از دلايلي كه باعث مي شود مردم به واحدهاي صنفي متخلف اعتراض نكنند همين ضعف قوانين و طولاني بودن پروسه تعقيب قانوني واحد هاي متخلف است. انتزاع وظيفه برخورد با گرانفروشي از سازمان تعزيرات حكومتي و واگذاري آن به هيئت هاي بدوي باعث جسور شدن افراد فرصت طلب و گرانفروش شده است. 
5-    عدم اجراي قوانين موجود:  در قانون پيش بيني شده كه دستگاه قضايي به طور اعم و دادستان ها به طور اخص مي توانند به عنوان مدعي العموم با واحدهاي متخلف به ويژه در عرصه اقتصادي برخورد كنند. اين واحد هاي متخلف مي توانند يك مغازه كوچك يا يك شركت خصوصي، تعاوني و دولتي باشند ولي در عمل نه تنها  اين كمتر اتفاق مي افتد بلكه اگر يكي از شهروندان خود به عنوان شاكي به مراجع قضايي مراجعه كند ممكن است بعضا با اطاله دادرسي نيز مواجه شود.
 
           به هر حال اين عوامل دست به دست هم داده و زمينه را براي سوء استفاده سرمايه داران بي تعهد و فرصت طلبان خرد و كلان مهيا نموده است و مي طلبد علاوه بر راهكارهايي كه متخصصين امر جهت تعادل عرضه و تقاضا و كنترل قيمت ها مي دهند، ساختارهاي مقابله با گرانفروشي نيز مورد ارزيابي قرار گيرند.
 
یزدفردا




 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:32 توسط زاده رحمانی |

جاوا