|
|
|
|
|
یاد آن یار سفر کرده بخیر |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:55 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:47 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:46 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
|
|
به پسرم درس بدهيد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:26 توسط زاده رحمانی
|
|
||
|
|
|
|
|
هيچ محقق و مورخي نمي تواند در خصوص گذشته شهربابك، اطلاعات نسبتا كاملي ارايه دهد مگر اينكه متون تاريخي استان هاي فارس، كرمان و يزد را مورد مطالعه و بررسي قرار دهد زيرا تنها با مطالعه تاريخ كرمان نمي توان به همه زواياي تاريخ شهري پي برد كه در مقاطع مختلف تاريخي، نقش هاي متفاوت اما قابل توجهي در محدوده هاي مختلف جغرافيايي ايفا كرده است. در اين ميان، با جستجو در اسناد تاريخي يزد و حتي اصفهان ( كه قبل از ارتقاء يزد از فرمانداري كل به استان، شهربابك و يزد رسما جزو استان اصفهان بودند) بهتر مي توان زواياي تاريخي شهربابك را پيدا و به نسل امروز منتقل كرد. ضمنا به نظر مي رسد از استاد باستاني پاريزي در كرمان كه گذشتيم معمولا يزدي ها بهتر وقايع استان خود را ثبت و ضبط كرده اند تا كرمانيها. كتاب هاي زيادي در قرن اخير در خصوص تاريخ يزد نگاشته شده كه بعضا مورخ حرفه اي نبوده اند بلكه دبير، قاضي، وكيل مجلس و روحاني بوده و امروز آثار ايشان رهگشاي محققين و اهل مطالعه مي باشد. ضمنا كمتر مرقومه و كتاب تاريخي يزد است كه در آن نامي از شهربابك و حوادث آن روزگار اين شهر نيامده باشد. حتي نشريات قديم و عهد مشروطه يزد نيز رويدادهاي شهربابك و مناطق تابعه آن را گزارش كرده اند. اخيرا كتابي را تحت عنوان خاطرات نواب وكيل( سيد محمد رضوي نماينده يزد در دوره سوم مجلس شوراي ملي) كه به كوشش اكبر قلم سياه جمع آوري و منتشر شده است مي خواندم كه در چند جاي آن به نقش شهربابك در تحولات اجتماعي و سياسي آن زمان يزد اشاره شده كه در ذيل قسمتي از آن عينا نقل مي شود:
حكومت سردار جنگ١ حكومت سردار جنگ در ثلث آخر سنه 1327[هجري قمري ] بود در موقعي كه به واسطه ضعف دولت محمدعلي ميرزا شهرها مغشوش، طرق و شوارع بي اندازه بي نظم سارقين فارس از عرب و قشقايي و بهارلو و كلشوري از شمال و مشهد و اصفهان همه را گرفته بودند. سردار جنگ به حكومت يزد آمدند و رسم بختياري اين است كه اولاد حاجي ايلخاني و اولاد حسين قلي خان ايلخاني در منفعت با هم شريك هستند. در اين حكومت هم سردار جنگ و سردار ظفر با هم شريك بودند و مدبرالدوله از طرف سردار ظفر نايب الحكومه بود. پس از سردار جنگ طولي نكشيد كه تعدادي از جماعت احمد خسروي هم به يزد آمدند. [اين جماعت] طايفه مهمي از طوايف بختياري هستند تقريبا ششصد در خانه مي شوند چون طايفه با هم دوستند تمام خوانين از اين طايفه تملق مي گويند و آنها را به مواجب زياد همراه خود مي برند خرج عيال و اولاد آنها را در ايل مي دهند اسب و تفنگ و فشنگ و خرج خودشان و مال سواري مال و بنه و مواجب نوكر و مهترشان هم مي دهند و به علاوه مواجب زياد هم به آنها مي دهند. سردار جنگ عده اي از سوارهاي احمد خسروي همراه خود آورده بود كه رئيس آنها حاجي عابد بود و از طرف سردار جنگ نايب الحكومه اردكان بود. اين عابد واقعا عابد بود. متصل نماز مي كرد و جريمه دويست تومان مي كرد و دو ساعت رعيت بيچاره را زير چوب مي كشت. حاجي محمد حسين پسر حاجي شيخ محمد علي فيروزآبادي درباره( او)گفته است: اردكان از ظلم عابد نينواست عابد ار اين است پس شيطان خداست باري ميانه عده اي از خوانين احمد خسروي و مدبرالدوله كدورت شد و عزل مدبرالدوله را از سردار جگ خواستند.سردار جنگ به ملاحظه سردار ظفر كه مدبرالدوله از طرف سردار ظفر آمده است نمي توانست او را معزول كند و مي خواست كه بگويد حكومت يزد را به شراكت داريم قبول نكرد. احمد خسرويها قهر كردند و رفتند باغ دولت آباد كه شب حركت به سمت اصفهان كنند و تمام سواركاري سردار جنگ همين احمد خسرويها بودند. خبر آوردند كه كه سوار بهار لو فارس رفته است تا در بند خراسان را چاپيده و مال زيادي آورده است. سردار ديد اگر خودش نرود كسي نخواهد رفت. مال سواري هم به قدر كفاف نداشت شصت راس اسب از آقايان يزد و غيره گرفت من جمله از محرر٢ پنج اسب گرفت و يكي از اينها كه جان او و فرج الله خان شهربابكي از معركه جنگ بيرون برده بود كه من بعد شرح داده مي شود، نزد خود نگه داشت. بالاخره به حاجي عابد نوشت من و شما هر دو بختياري هستيم قهر هستيد باشيد. اينك دشمن رسيده است. حضرات بهارلو از راه خراسان آمده اند و از خاك يزد عبور مي كنند با بودن من و شما اين ننگ از براي ايل بختياري تا قيامت خواهد ماند. من رفتم شما دانيد و غيرت ايلي تان. سردار جنگ با عده خودشان تشريف بردند به نبرد و در نهايت تعجيل رفتند نزديك شهربابك. از انار گذشته به شهربابك نرسيده آقا فرج الله خان شهربابكي هم آمده بود جلو سردار جنگ سردار فرج الله خان را هم همراه برده بود با سوارهاي او قدري راه كه رفته بودند عده قليلي از حضرات بهارلوي شيرازي جلو آمده بودند و با سردار جنگ به هم رسيده شروع در جنگ كرده بودند. خود سردار جنگ مي فرمودند من سوار مثل بهارلو نديده و نخواهم ديد. اسم رستم و اسفنديار افسانه است بهارلوي فارس. اجمالا اين عده قليل مجال آنكه سوار بختياري آب دهن خود را فرو برد نداده آنها را "كجراد منتشر" متفرق كرده فقط سردار جنگ فرار نكرده فرج الله خان هم با سردار جنگ بوده يك وقت فرج الله خان مي گويد سردار اين رشادت نيست بايست رفت و سوار جمع كرد و جلو آنها را گرفت و پدرشان را سوزانيد. به اين حرفها سردار جنگ را برداشته و هر دو سوار اسب ابرش محرر شده از ميدان جنگ خود را بيرون برده بودند. هر كس سردار جنگ و فرج الله خان را ديده مي داند [ اين دو] چقدر آدم سمين٣ بوده [اند]. باري بعد از آمدن سردار جنگ از ميدان از عقب سر حاجي عابد و سوار احمد خسروي كه از عقب سردار جنگ رفته بودند به عده زياد سارقين فارسي برخورده و قريب شصت نفر از سارقين را اسير كرده و عده اي هم مقتول و اموال مسروقه را گرفته به شهر آوردند. اهالي يزد استقبال شاياني به سردار جنگ و حاجي عابد كردند. سردار اموال مسروقه حضرات يزدي را به خودشان داده و ده يك گرفتند و آنچه در راه خراسان الي دو شاخ راه عشق آباد آورده بودند قسمت خود سردار جنگ شد و حضرات سارقين را كه گرفته بودند و رئيس آنها فرضعلي چهارراهي بود كه گلوله به ران هاي او خورده بود در كجاوه كرده آورده بودند. از اين شصت نفر بر حسب ايليت درست توجه مي كردند از هر حيث نهار و شام ترياك و بعد هم خرده خرده از هر يك مبلغ كلي گرفته مرخص كردند و هيچيك را نكشت. فرضعلي را هم مرخص كرد.
در قسمتي از اين كتاب هم به دوران قبل از حكومت سردار جنگ در يزد اشاره شده كه در دوران زد و خورد مشروطه خواهان با محمد علي ميرزا شاه قاجار كه عدل الدوله حاكم و مشيرالممالك عهده دار ماليات يزد بوده اين دو براي مقابله با خسرو خان بختياري كه حتي تا نزديك يزد هم آمده و در تفت (چهار فرسنگي يزد) اردو زده بود از طريق تلگرافخانه انار دست به دامن فرج الله خان مي شوند و خان شهربابك با حدود صد تفنگچي به تفت و محمدآباد يزد تاخته و از تصرف يزد توسط خسروخان و افراد و موافقان او جلوگيري و آنها را به فرغه ابركوه فراري مي دهد. محمد زاده رحماني ------------------------------------------------------------------------------- ۱نصير بختياري معروف به سردار جنگ ٢محرر: نويسنده ٣سمين: چاق و قوي
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:54 توسط زاده رحمانی
|
|
||