تبليغاتX
دریچه
دریچه

فردوسی كیست،

 

  فقط شاعری بزرگ؟

 

هزار و صد سال پیش‌تر، فردوسی در یكی از روزهای سال 329 ق. در توس خراسان زاده شده است؛ شاید در نخستین روز بهمن و یا شاید در چهاردهمین روز از ماه دی[1]؛ و پس از هشتاد سال زندگی پر ثمر، و آفرینش اثری گران‌سنگ مانند شاه‌نامه، در یكی از روزهای سال 411 ه. ق. چشم بر این جهان فروبسته است.

25 اردیبهشتی كه گذشت روز بزرگداشت فردوسی بود. این یادداشت كه شاید چیز تازه‌ای به دانش ما از زندگی فردوسی نیفزاید، به بهانه‌ی این روز و یادكرد حماسه‌سرای نامی میهنمان نوشته شده است.

 

فردوسی عیسی دم

بسیار محتمل است كه شاهنامه‌ی منثوری به كوشش ابو منصور محمد بن عبدالرزاق (یا به نام او) و از روایات موبَدان سالخورده‌ی شهرهای دور و نزدیك ایران گرد آمده و پیش از سرودن شاه‌نامه در دسترس فردوسی بوده باشد و او برای گردآوردن آن داستان‌ها در زحمت زیادی نیفتاده باشد. امّا این چیزی از ارجمندی كار سترگ او كم نمی‌كند.

 

 یكی نامه بُد از گه باستان

فراوان بدو اندرون داستان

 

هنر فردوسی جای دیگری است. او در روایت امانت‌دارانه‌ی داستان‌ها، زیبایی و استواری شعرها و حتی در گزیدن واژه‌های متناسب فارسی كوششی بیش از اندازه به خرج داده است. در بیان قصه‌های پیشینیان كه لاجرم خالی از خلل‌ نیست، چنان دقیق است كه حتی فرو انداختن  نكته‌ای كوچك، اندوهگینش می‌كند.

 

گر از داستان یك سخن كم بدی

روان مرا جای ماتم بُدی[2]

 

او خود معترف است كه بخشی از این داستان‌ها با عقل و خرد جور در نمی‌آید؛ امّا آن‌ها را فرونمی‌گذارد و می‌گوید باید معنی‌اش را به نور تفسیر و تأویل آشكار كرد.

 

تو این را دروغ و فسانه مدان

به یك‌سان روش در زمانه مدان

از آن هر چه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز و معنی برد

 

گذشته از پافشاری‌اش بر نقل تمام و كمال سخن، می‌كوشد تا راه را بر رخنه‌ی كوچك‌ترین ضعفی در سخن فرابندد. او نیك آگاه است كه در چنین آفرینش‌هایی وجود ضعف ادبی ناگزیر است و برای جلوگیری از این دست آسیب‌ها، آفریننده باید رنجی فراوان ببرد. از این روست كه در گلایه‌‌ی خود نسبت به سخن‌ناشناسی محمود غزنوی یا اطرافیان مؤثر او می‌گوید:

 

 بود بیت شش بار بیور هزار

سخن‌های شایسته‌ی آب‌دار

نبیند كسی نامه‌ی پارسی

نوشته به ابیات، صد بار سی

اگر باز جویند ازو بیت بد

همانا نباشد كم از پنج‌‌صد[3]

 

این ادعا كه در هر كتاب پارسی كه دارای سه هزار بیت شعر باشد، دست كم 500 بیت ضعیف در آن به چشم خواهد آمد، از سخن‌شناسی چون فردوسی پذیرفتنی است. همین حالا هم اگر از ده، یازده قله‌ی بلند شعر فارسی چشم بپوشید، آشكارا این ضعف را در كتاب‌های شاعران خواهید دید. هنرورزی خیره‌كننده‌ی فردوسی در شاه‌نامه‌ موجب شده است از 60 هزار بیتی كه او آفریده، به‌ندرت بیتی بد دربیاید. اساساً یكی از راه‌های بازشناسی ابیات الحاقی به شاهنامه، در طول قرن‌ها، همین ابیات بد است كه چون لكّه‌ای سیاه بر پارچه‌ای سپید، فوری چهره‌ی خود را م‍ی‌نمایانند.

گفته‌اند حافظ در سرودن شعرهایش چنان وسواس داشت كه گاه چندین بار بیتی را باز می‌سرود تا بی‌آن‌كه معنا را  تغییر دهد، واژه‌هایش تراش‌خورده‌تر و زیباتر شوند. مطمئن باشید فردوسی نیز چنین حساسیتی را در كار خود داشته است. حضور واژه‌های روان و اصیل پارسی در ساختمان تك تك بیت‌ها، آن‌ هم در زمانی كه زبان عربی در میان مردم رواج همگانی داشت، بی‌گمان بدون كوششی خستگی‌ناپذیر ممكن و میسر نبوده است.

خود او در این باره گفته است:

 

بسی رنج بردم در این سال سی

 عجم زنده کردم بدین پارسی

 

 [... سپس بعد از آن‌كه برخی قهرمانانش را برمی‌شمارد، می‌گوید:]

 

چون عیسی من این مردگان را تمام

سراسر همه زنده کردم به نام

 

می‌توانیم بفهمیم كه او برای سرودن هر بیت چه تلاشی كرده است كه امروزه نه تنها با گذشت بیش از هزار سال سخن او را به آسانی درك می‌كنیم كه از شنیدن و خواندنش لذت می‌بریم. ظریفی گفته است: «این کتاب باستانی را ایرانیان درس نخوانده هم می‌فهمند، در حالی‌که كتاب‌های دویست سال پس از آن را، حتی درس خوانده‌های دانشکده‌های ادبیات هم به آسانی درك نمی‌كنند.»

 

فقط شاعر یا حكیمی بزرگ؟

 

ابوالقاسم فردوسی را حكیم خوانده‌اند و حق همین است كه او را نباید تنها شاعری بزرگ بشماریم؛ انوری و عنصری نیز شاعرند؛ او را مانند مولانا و سعدی و حافظ و سنایی و عطار باید در زمره‌‌ی فرزانگانی بنشانیم كه بر تارك تاریخ اندیشه و ادب و هنر این سرزمین می‌درخشند و نور می‌پاشند.

او تمام عمر و سرمایه‌اش را بر سر آفریدن این نامه‌ی نام‌دار نهاد. با پشتكاری شبان‌روزی بیت به بیت، آن را پیش برد و با وسواسی تمام ناشدنی تاریخ حماسی میهنش را تدوین كرد. شاه‌نامه‌ی فردوسی گذشته از این كه روایتی از حماسه‌ها و افتخارات فراموش شده‌‌ی ما و سرزمین ماست، به تعبیر ملك‌الشعرا بهار، یك كتاب اخلاق، یك دفتر حكمت و [خود به تنهایی] یك كتاب‌خانه‌ی شعر و ادب است[4] و این خود كم چیزی نیست.

محمدعلی فروغی در اهمیت كار حكیم توس می‌گوید: «شاه‌نامه‌ی فردوسی هم از حیث کمیت هم از جهت کیفیت، بزرگ‌ترین اثر ادبیات و نظم فارسی است؛ بلکه می‌توان گفت یکی از شاه‌کارهای ادبی جهان است، و اگر من همیشه در راه احتیاط قدم نمی‌زدم، می‌گفتم که شاه‌نامه معظم‌ترین یادگار ادبی نوع بشر است.» سپس ادامه می‌دهد:«اگر فردوسی شاه‌نامه را نظم نکرده بود، این روایات به حالت تاریخ بلعمی (ترجمه و تلخیص تاریخ محمد بن جریرطبری) و نظایر آن در می‌آمد که از صد هزار نفر، یک نفر آن‌ها را نخوانده، بلکه ندیده است؛ و اگر سخن دلنشین فردوسی نبود، ابقای تاریخ ایران همانا منحصر به کتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوریحان می‌بود که همه به زبان عربی نوشته شده و بیش‌تر ایرانیان از فهم آن ناتوان‌اند.

شاه‌نامه‌ی فردوسی از بدو امر، نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شد که عموماً فریفته‌ی آن شدند. هرکس خواندن می‌توانست، شاه‌نامه را می‌خواند و کسی که خواندن نمی‌دانست، در مجالس شاه‌نامه خوانی برای شنیدن و لذت بردن از آن حاضر می‌شد.»

شاید مورخ بزرگ، ابن اثیر تحت تأثیر چنین اقبال‌هایی است كه در كتاب خود الكامل درباره‌‌ی آن به اغراق و غلوی شگفت‌انگیز تن می‌دهد و قرآن عجمش می‌خواند.

 

تنگ‌دستی پایان عمر

 

كاری كه او بر دوش داشت، سخت بود و سی سال از عمر او را و نه، درست‌تر این است كه بگوییم  همه‌ی عمر و زندگی او را به خود اختصاص داد. با این وصف از سختی آن گله‌‌مند نبود. ولی از ناهمراهی همشهریان و هم‌میهنانش در مسئولیت سنگینی كه پذیرفته بود، گله‌ی بسیاری‌ داشت.

در آغاز راه، همه او را تشویق می‌كنند و با آفرین و تحسین بسیار از شعرهای آب‌دار او نسخه برمی‌دارند و با لذت در خلوت‌هایشان می‌خوانند؛ اما كسی از آن میان وضعیت بغرنج او را درك نمی‌كند؛ مگر اندكی از یاران همدل و آن هم در همان آغاز راه و سال‌های نسبتاً جوانی شاعر.

شاعر در مسیر آفرینش این كار سترگ، كشت و زرع را كنار می‌نهد و باغ و زمین‌هایش را كه در سرزمین خشك خراسان، به مراقبت دایم  نیازمندند، عملاً رها می‌گذارد و در نتیجه برای گذران زندگی كم زرق و برق و خانواده‌ی نسبتاً كوچكش به دشواری بسیار می‌افتد. از آن بدتر، خراج‌های كمرشكنی را هم برای تأمین خرج جنگ‌جویی‌ها و عیاشی امیران ریز و درشتی كه هر كدام چند صباحی بر خراسان فرمان می‌راندند، و هر كدام هم كه می‌آمدند قبل از هر چیزی خراج می‌طلبیدند، باید می‌پرداخت.

تنگ‌دستی زمان پیری، شاعر را به ستوه آورده بود و این در حالی بود كه اقران[5] او چنان در ناز و نعمت غرق بودند كه به تعبیر خاقانی در ازای ده بیت مدح، صد برده و صد بدره‌ی زر صله می‌گرفتند و كارشان به جایی رسیده بود كه پایه‌های دیگ‌دانشان هم از نقره بود.

 

به ده بیت، صد بدره و برده یافت

 ز یک فتحِ هندوستان عنصری

 شنیدم که از نقره زد دیگدان

ز زر ساخت آلات خوان عنصری [6]

 

  فردوسی كه هفتاد سال سخت را از سر گذرانده بود، به امید آن‌كه رونقی به زندگی فقیرانه‌ی خود بخشد و از آن مهم‌تر كتاب گران‌سنگ خود را به شاهی بسپارد كه بشود در كنف حمایت او آن را نشر داد، به سفارش برخی از دوستان و آشنایان شاه‌نامه را نزد محمود غزنوی فرستاد.

این كار او ادای دین به دوست عزیز گم‌شده‌ای نیز بود كه در تحریض فردوسی به سرودن شاه‌نامه نقشی اساسی داشت و او را به پشتیبانی خود دلگرم ساخته و عملاً تا وقتی كه بود، پای عهدش استوار مانده بود. او از حكیم قول گرفته بود كه اگر بلایی بر سرش آمد و زنده نماند، حكیم كتاب را به پادشاهی بسپارد تا مبادا در گذر زمان از بین برود.   

 

مرا گفت كاین نامه‌ی شهریار

گرت گفته آید، به شاهان سپار

 

از این روست كه كار فردوسی جای سرزنش ندارد. در هر حال محمود غزنوی، به دو علت به شاه‌نامه بی‌توجهی كرد: یكی آن‌كه هر چه گشت نشانی از بزرگی خود و سربازانش را در آن نیافت. در این كتاب، از لشكركشی‌ها و كشورگشایی‌ها، از سركوبی دشمنان، از خط و خال غلامانش و غلامبارگی‌اش و شراب‌نوشی‌اش و از خدماتش به اسلام(!) هیچ نبود. هر چه بود ذكر پیشینیان بود و دلاوری‌هایشان. فردوسی فقط برای آن‌كه شاه‌نامه را به نام محمود كرده باشد، چند بیتی را درباره‌ی او ساخته و به شاه‌نامه افزوده بود.

جمله‌ای‌ را كه مؤلف تاریخ سیستان درباره‌ی علت برخورد بد سلطان محمود با فردوسی آورده است، بسیار معروف است. او از قول محمود نوشته است كه : «این همه مدح رستم چرا باید گفت؟ در میان لشكریان من از رستم شجاع‌تر فراوان‌اند.» بسیار خنده‌دار است و كمی دور از واقع به نظر می‌رسد، اما اگر همین جمله را هم عیناً نگفته باشد، چیزی شبیه به آن را بر زبان آورده یا در دل داشته است.

اما دلیل دوم بد دینی فردوسی است. فردوسی شیعه است و البته تمایلات میهن‌پرستانه هم دارد. در نتیجه نمی‌تواند كشورش را در دست كسانی چون محمود بپسندد.

ما دقیق نمی‌دانیم كه به محمود چه گفته شده است. ممكن است مرام و مسلك فردوسی به او گوش‌زد شده باشد و او كه حكومتش وابسته به خلیفه‌ی بغداد بود و می‌دانست كه خلیفه حتی سایه‌ی معتزلیان سنی‌مذهب را با تیر می‌زند، چه برسد به رافضیان؛ اندیشیده باشد كه مبادا با این صله‌ به موقعیت خود ضربه بزند.

شاید هم حس حسادت شاعران درباری و سعایتشان گل كرده باشد و كار سترگش را ناچیز جلوه داده باشند. چون دور از ذهن نیست كه فردی مانند محمود كه از ظرائف زبان فارسی چیز زیادی نمی‌دانست، برای داوری در مورد شاه‌نامه از شاعران دربارش یاری خواسته باشد.

گفته‌اند محمود اندك زمانی بعدتر، به اشتباه تاریخی خود پی برده و از این‌كه پرده‌ی حرمت شاعری بزرگ را دریده، پشیمان شده و به فكر رفع و رفوی آن افتاده، تحفه‌‌ی چشم‌گیری را برای شاعر فرستاده و این تحفه زمانی به توس رسیده است كه مردم، پیكر شاعر را در باغ‌ خانه‌اش به خاك می‌سپرده‌اند.

این سخن ظاهراً برای تطهیر محمود ساخته و شایع شده است. شاید درست‌تر آن باشد كه شاعر نه تنها  از صله و انعام محمود غزنوی برخوردار نشده، كه مورد غضب او نیز قرار گرفته است. اگر چنین نبود، نویسندگان می‌بایست برای خوش‌آمد سلطان هم كه بود، واقعه‌ی‌ وفات شاعر و روز رسیدن صله‌ی سلطان را به دقت ثبت و در نوشته‌هایشان نقل می‌كردند. امّا چون هیچ نویسنده‌ای تا سال‌ها جرأت نكرده چیزی درباره‌ی روز و حتی سالِ مرگ این مرد بزرگ بر زبان آورد، می‌رساند كه كینه‌‌ی سلطان حتی در سال‌های پایانی زندگی شاعر فروكش نكرده بود.      

خوش‌بختانه امروز این كتاب ارجمند در دسترس ماست و ما می‌توانیم از دریای حكمت آن دُرهای فراوانی فراچنگ آوریم.



[1] .  دكتر شاپور شهبازی بر پايه‌ی شعری از خود فردوسی گمان می‌زند كه زادروز فردوسی بايد برابر14 دی سال 329 ه.ق. باشد. بنا بر محاسبه‌ی او، هرمزد ِ بهمن، يعنی نخستين روز بهمن، تنها در سال 371 يزدگردی به روز جمعه می‌افتاده است و چون فردوسی خود گفته است اين زمان مصادف با شصت و سه سالگی‌ اوست، می توان انگاشت كه او در روز جمعه سوم دی 308 يزدگردی  برابر با 14 دی 329 ق. ( يا 318 خورشيدی) زاده شده باشد؛ ولی رضا مرادی غياث آبادی در نقدی كه براو نوشته ( مبنای او را برای آن‌كه مقصود فردوسی سال يزدگردی باشد، نمی‌پذيرد. به نظر او فردوسی در مورد روز و ماه  تولدش بر اساس تقويم خورشيدی و  در مورد سال بر اساس تقويم قمری محاسبه كرده است كه در زمان او امری رايج بوده است. از اين رو نتيجه می‌گيرد كه روز نخست بهمن، بايد روز تولد او به‌شمار آيد. تكيه‌‌ی اين هر دو، بر اين بيت‌ها در آغاز داستان شاپور دوم است:

 

 چو آدیـنه هُـرمَـزدِ بـهمـن بُوَد

 بر این كاخِ فرّخ نِشیمن بُوَد
چو شست‌وسه سالم شد و گوش كـر 

ز گیتـی چـرا جـویـم آییـن و فَر؟

 

برای يافتن رد اين دو مقاله، به کتاب زادروز فردوسی (تهران، 1384) نوشته‌ی رضا مرادی غياث آبادی، مراجعه فرماييد. و نيز اين جا ببينيد:  http://www.ghiasabadi.com/zadruz2.html

[2] . در پايان رزم كاووس كشانی. 

[3] . در آغاز خسرو و شيرين.                                                                                   

 

[4] . فردوسی‌نامه، محمد تقی بهار، به كوشش محمد گلبن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1379 ،  ص11.

[5] . با مسامحه اين لفظ را به كار بايد برد كه كم‌تر شاعري را مي‌توان در آن عصر قرين او دانست.

[6] . خاقانی شیروانی، دیوان، بخش قطعات (قطعه‌ی 122)، ص ٩٢٦.

 

 

 

تصاویر اختصاصی فردا از طوس به مناسبت بزرگداشت فردوسی
امیر حسامی نژاد
 
 
 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:22 توسط زاده رحمانی |

جاوا