تبليغاتX
اندیشه
اندیشه

مانع

 

در زمان هاي قديم پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را

ببيند٫خودش را جايي مخفي كرد.

بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند.

بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد!حاكم اين شهر مرد بي عرضه ايست و ... .

با وجود اين هيچ كس  تخته سنگ را از وسط راه بر نمي داشت.

نزديك غروب يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود نزديك سنگ شد.بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.

ناگهان كيسه اي را ديد كه وسط جاده و زير تخته سنگ  قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن

سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.

پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:

       

     هــــــر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشــــــــد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 7:34  توسط زاده رحمانی  | 

 
Begin ParsTOOLs.com ‍Dictionary Code -->